من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

دپسردم 

خیلییییییییییییی 

دلم گرفته 

دراز میکشم و به تنهایی فکر میکنم 

به اینکه هیچ کس رو ندارم 

به گوشی ام نگاه کردم 

شده مثه گوشی پیرمرداااااا 

نه زنگی نه اسی 

هیچ کس دوسم نداره هیچچچچچچچچ کس 

اعصابم خورده و هیچ کسم نمیخواد درکم کنه 

تو خونه هی صدام میزنن و من حوصلشون رو ندارم 

هی میگن خاااااااااااااله 

یا میگن فلانی بیا غذا رو گرم کن و این کار و اونکار 

حوصلشون رو ندارم 

میتونستم دوست پسر داشته اما نتونستم با وجدانم کنار بیام 

و گذاشتمش کنار 

میدونین چیه؟! 

دلم میخواست طرف خدا باشم تا طرف کسی که فقط واسه هوسش من رو میخواد 

سخت بود ولی بهر سختی ازش دل بریدم 

رفتم طرف خدا ولی اونجا فقط تنهایی 

تنهایی و تنهایی 

خسته شدم 

نمیخوام از خدا دل ببرم اما تنهام گذاشته 

من هیچ مردی تو زندگی ام نبوده 

نه بابا نه برادر نه عمو و نه پدر بزرگ 

خسته شدم از بس کارهای مردونه کردم تو خونه و کلا 

از بس مجبور بودم تک و تنهای روی پاهای خودم وایستم و مردونه کارهای مردونه کنم 

آخه منم یه دخترم یه دختر احساااااااااااااااساااااااااااااتی فطیر 

خب محکمی ام ساب رفته 

تموم شده 

تو فکرم فقط تنهاییه و کلی حسرت 

دلم میخواد دلم به یکی خوش باشه 

نمیدونم چرا خدا کمکم نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه 24 تیر‌ماه سال 1390ساعت 01:03 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (13)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت