X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

فردا نیمه شعبانه 

امروز که داشتم از شرکت بر میگشتم 

تزیین ها و مولودی ها رو میشنیدم 

یهو اشک تو چشام جمع شد  

ماشین های عروس رو که میدیدم بی اختیار بهشون زل میزدم 

من همیشه این روز رو خیلی دوس داشتم و مخصوصا امسال 

یه احساس خاص بهش داشتم 

من همیشه امام زمانم رو یه جور خاص دوس داشتم 

وقتی میرفتم جمکران دور تا دور مسجدش میچرخیدم وبهش زل میزدم و باهاش میحرفیدم 

تنهای تنها 

امروز که دلم شکست ازینکه اونی که خیلی دوسش دارم(امام زمان) تنهام گذاشته 

بهش گفتم: آقاجون... یادته؟! 

یادته چقد دوستت دارم؟! 

یادته چقد بهت امید داشتم؟! 

آقاجون یادته گفتم بابا ندارم و هیچ کس رو ندارم و تو هوامو داشته باش؟! 

آقاجون... 

دم شما گرم 

چی بگم والله 

تو هم تنهام گذاشتی؟؟!! 

دلم شکست 

فقط میتونم بگم:  

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در شنبه 25 تیر‌ماه سال 1390ساعت 06:51 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (5)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت