من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

امروز افطار تنها بودم. سر دعاها و ربناها که اشکم ریخت عین ابر بهاااااااااااار 

باز مثل همیشه به خدا التماس کردم ولی نمیدونم چرا با اینکه به نتیجه نمیرسم باز باهاش میحرفم

نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 09:25 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (6)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت