X
تبلیغات
زولا


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

این پست صرفا برای شفاف سازی خواننده های وبلاگ 

متاسفانه وبلاگ من دو دسته خواننده داره که جفتشون دچار سوئ تفاهم شدن 

یه دسته (...) هایی هستن که فکر کردن من اینجا وبلاگ سکس راه انداختم و هر چی از دهنشون در میاد میگن 

دسته دوم متاهلایی هستن که فک کردن من فقط درد بهم گرفته و میگم ازدواج..... 

نه خیر گل های من 

من توی این مدت عذابی که کشیدم توی این ۲۴سال کل بدبختی های دنیا رو کشیدم و بیشتریشون هم این حس تنهایی ام هست. همشون رو تحمل کردم جز این تنهاییُ همیشه خدا پشتم بودم و میگفتم اگه من هیچی ندارم جاش خدا رو دارم و قربونش برم از ۱۰۰۰تا بابا بهتره که ندارم تا رسید به جایی که همه عقده های کمبود محبتم رو هم جمع شد دانشجو شهرستان شدم و تمام مراحل زندگی مجبور بودم خیلیییییی محکم تر از حد معمول وایستم جلو مشکلات و نداشته هام چون هیچ حمایت کننده ای نداشتم. وایستادم تا یه جا که میل ... زد بالا. کمبود محبتم زد بالا. یه چیزی میخوام بگم از عجز و ناله و التماسم به خدا ولی اینقد عمیقه که با جمله نمیشه بیانش کرد. خلاصه همه جوره در گوش خدا خوند که خدایا من جز تو کسی رو ندارم هاااااا 

نذار به گناه بیفتم 

نذار جلوت بد قول بشم 

نذار به خودم صدمه بزنم 

نذار و کمکم کن 

بهش گفتم من توی این لجنی که هستم ۲-۳ قدم میام جلو و تو هم فقط فقط برام یه کاری کن 

کاری که فقط از دست خودت بر میاد 

بقیه اش رو دوباره خودم میگیرم دستم. بهت قول میدم 

میدونم زندگی متاهلی ۱۰۰۰جور مشکل داره که تو مجردی اصلا به ذهنت نرسیده 

۱۰۰۰جور بالا و پایین داره که باید کفش آهنی پات کنی و بری جلو 

اما من یه چیزی تو دلم بود که میدونستم میتونم 

وقت من بی هیچ پشت و پناهیی و با وجود همه مشکلات یه دختر سالم مونده بودم و کلی انرژی مقابله با زندگی جدید رو داشتم میدونستم میتونم از پسش بر میام  

اونقد عشق و محبت تو دلم قلمبه شده بود که میخواستم فقط بریزم به پای یکی 

پای یه مرد 

میخواستم واسش بهشت بسازم در عوض کمکی که خدا بهم کرده و یه مرد جلو پام گذاشته 

میدونستم همه مردا هم بدی هایی دارن همونطور که زنا دارن  

و وقتی با هم باشن و بدی هاشون رو میتونن بهتر درس کنن 

توقع مرد خاصی رو نداشته بودم که با اسب سفید از آسمون برام افتاده باشه 

یه مرد مثه همه مردا 

خوبی و بدی هایی داره که شاید تحمل اون تفاوت هاش اولش برام سخت باشه ولی میدونستم با عشقی که تو دلم ساختم میتونم با همه اینا کنار بیام و تا جایی که میشه بشیم بهترین (من و مرد من)  

میدونستم زندگی فقط عشق بازی نیس 

زندگی همونیه که من قبلا ازش خیلی چیزا چشیده بودم ولی من چیزی تو اون دوران کم داشتم که ایشالا خدا واسه هیچ کس نخواد 

من محبت کم داشتم

اگه خواستین بیام ادامه مطلب این پایین

بعضی وقتا که از کنار مردم رد میشم 

با خودم فک میکنم چی تو سرشونه، به چی فکر میکنن، الان دغدشون چیه، مشکلشون چیه 

بعد فکر میکنم 1000جور مشکل درد آوره هر کدوم میتونن داشته باشن و هیچ کسم از فکرشون خبر نداره 

بعد باهاشون مهربون تر میشم 

بیشتر درکشون میکنم 

وای وقتی حس میکنم یکی دردش چیه، چون خودم زیاد کشیدم از دنیا، دلم براش پر پر میشه 

مخصوصا کسایی که نتونستن تحمل کنن و بد شدن 

حتی کسایی که دزد شدن کسایی که فاسد شدن یا کسایی که اخلاقشون گند شده و..... 

همه اینا میتونستن خوب باشن ولی.... 

ولی فقط ظرفیتشون تموم شده بوده و ما ها درکشون نکردیم 

اونام یکی مثل مان که شاید بیشتر تو زندگی اذیت شدن 

درکشون میکنم 

گاهی میگم خدایا امام زمان رو بگو بیاد که تو دنیا همه چی بهم گرده خورده 

بیا که فقط از دست خودش بر میاد 

نمیدونم کیا حوصلشون کشید تا اینجا بخونن ولی امیدوارم حداقل قسمت مهمش رو خونده باشن

نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1390ساعت 06:15 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (33)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت