X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

توضیحات قبل نوشته ام: کلا آدم آرومیم. خدایی خدایی وقتی کاری میکنم فقط فقط واسه اون دلمه و دلم میخواد کاری کنم. نمیدونم چرا کلا همه اینقد از آدم تشکر میکنن. بابا من که کاری نمیکنم و هر کاری رو واسه دلم میکنم. کلا هر کی من رو میشناسه، نمیدونم چرا دوسم داره و دلش میخواد یه موقیتی بشه و کاری برام بکنه و باهام مهربونن. یکی از دلیلاش رو فک میکنم واسه اینه که دروغ نمیگم و صاف و ساده میحرفم و رک. برای همین برای دروغم ضایع نمیشم و باعث نمیشه کینه و بدبینی بوجود بیاد. گاهی هم به این فکر میکنم خدا بهم حال داده و محبتم تو دل اطرافیانم افتاده

حالا خود درد و دلم: چند روز پیش اسباب کشی خواهرم بود و دست تنها بودن و من رفتم کمکشون. کلی حمالی کردم دیگه خلاصه. یادمه برای بدنیا اومدن بچه شون هم کلی واسشون کار کرده بودم و تنهاشون نذاشتم. طوری که شوهرش چند بار به شوخی و جدی گفت: حق مادری به گردنش دارم. خلاصه اونا هی تشکر میکردن و میگفتن ایشالا عروسیت جبران کنیم و جهازت رو بچینیم و...

آقا ما رو میگی، کلی بغض تو گلوم میومدو روز آخر به هوای دراز کشیدن رفتم توی یه اتاق و زدم زیر گریه. که آخه چرا و چقد دلم میخواس برای خونه خودم کار میکردم و چقد موقعیت های متاهلا رو دوس دارم و اینکه اونا میگن عروسی ات در حالی که خبری نیس و نیس و نیس. آخ که چقد دلم میخواس نی نی داشتم. چقد دلم میخواس حتی بی نیاز از کمک کسی همه بار کشی و کارهای اسباب کشی خونه خودم رو میکردم و تک و تنها ولی با عششششششششششششششششق

آخ که چقد بعضی سختی ها مزه داره فقط به شرطی که یه یار داشته باشی یا فقط دلت به داشتنش خوش باشه حتی اگه زمانهای سخت زندگی کنارت نباشه

نوشته شده در شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390ساعت 02:13 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (30)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت