X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

اومدم اون حرفایی که قرار بود بزنم رو وقت نداشتم حالا بگم  

عصر نزدیک غروب و اذان بود. نشسته بودم تو صحن انقلاب (ایوون طلا). نم نم بارون میزد. هوا ابری و نیمه روشن. چراغهای صحن رو روشن کردند. همینطور داشتم و اشک میریختم و حرفامو به امام رضا میزدم که چقد اذیت میشم و شدم. خیلی دلم گرفته بود. همینطور صدای قرآن قبل از اذان میومد. ناگهان که نگاهم تو صحن میچرخید و اشک میریختم و دپسرده بودم یه زوج جوون رو دیدم که نزدیکم بودن و پسره دستش رو انداخته بود دور کمر دختره و داشتن با هم از یه کتاب دعا میخوندن. دیوونه شدم و گفتم ببین امام رضا؟!! در همین حال  روبروی ایوون طلا  هوای نیمه تاریک چراغهای نیمه روشن صحن دل گرفته و صدای بلند اذان موذن زاده

بی اختیار به احترام اذان بلند شدم و اشکام تند تر ریختن و دیونه شدم و به امام رضا گفتم ببین اینا رو!!!! من آدم نیستم؟؟!!! من محبت نمیخوام؟؟!!! اونم منی که کل عمرم تا حالا از هر محبت و حمایت مردونه محروم بود!!! یکی بهم گفته بود تخصص امام رضا ازدواجه و خیلی با شفاعتت از تنهایی درومدن و من.....  

سال تحویل سال ۸۹ پیشت بودم و کلی التماست کردم و درد دل اما....... 

نمیدونم چرا همتون من رو رها کردین 

خدا و اماما و تمام کسایی که ازشون خواستم 

چرا من رو رها کردین 

الان چندین ساله دارم میسوزم و از همتون نجاتم رو میخوام ولی من رو نمیبینین 

و ۳سال انواع دعا و ... رو انجام دادم ولی.... 

اشکام بند نمیومد و اذان قشنگ هم بیشتر دیونم میکرد 

یا امام رضا تو شفاعت یه آهو رو کردی ولی من .... 

یعنی از یه حیوون بی ارزش ترم؟؟!!!! 

واقعا چرا؟؟!!!! 

مگه من چیکار کردم؟؟!!! 

تقاص کدوم اشتباه نکردم رو دارم پس میدم؟؟!!! 

تقاص اینکه خدا بابام رو گرفت و بهم هیچ مرد محرمی نداد؟؟!!! 

تقاص اینکه خدا نخواست عمو و برادر و پدربزرگ رو داشته باشم؟؟!!! 

چرا تنهام میذارین؟؟!!! 

چرا تنها امیدم رو نا امید میکنین و کردین؟؟؟!!! 

و............ 

آخرش هم گفتم باشه 

اگه موجود مذکر اصلا تو سرنوشت من به هیچ عنوانی قرار نیس باشه 

باشه 

ولی جواب دل من رو تو اون دنیا باید بدین 

من جواب دلم و سوختن و آخ و نالش و نادیده گرفتن حسی رو که خودتون آفریدین رو باید بدین 

مخصوص خودت و خدا 

من نمیبخشمتون چون ازتون معجزه نخواستم  

کار شاق نخواستم 

فقط گفتم من تو زندگی زیادی سختی کشیدم و حالا دلم دیگه طاقت نداره و ازتون کمک خواستم و بهم ندادین و پسم زدین و سوزوندیم 

منم این چند سال عمر رو تحمل میکنم با سوزش قلبم اما 

و اما  

اما 

اون دنیا منتظرم ببینم چطوری جواب دلم رو میدین

نوشته شده در پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390ساعت 11:36 ق.ظ توسط شکسته بال نظرات (12)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت