X
تبلیغات
زولا


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

شب و روزی که میخواستم برمُ با اهل خانه دعوایمان شد. و منم لج کردم و نرفتم. هی من متانت میکنم. اینا هی میرن رو اعصاب آدم پیاده روی. 

ما که میخوای بمیرمُ نریم دکتر زود تر میمیریم و راحت میشیم . انشالله هر چه زودتر 

بخدا دلم راضیه زودتر راحت شم. ولی حتی خدا نمیذاره بمیریم. 

میام ازین به بعد ج هاتون رو هم میدم منتها دیگه راحت حرفای دلم رو نمینویسم. بخاطر اون خانوم مزخرفی که حریم شخصی من رو له کرد 

مهم نیس. میدونین چرا؟!! اول بگم  که اون خانوم خواهرمه دوم اینکه چون یه بار اومدم باهاش بحرفم و اون آنچنان خودش رو زد به کوچه علی چپ  که من قسم خوردم دهنم رو عمرا باز کنم. همین 

دعا کنین من زودتر ازین دنیا راحت شم

نوشته شده در سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390ساعت 10:07 ق.ظ توسط شکسته بال نظرات (12)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت