X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

مینویسم مثل همیشه 

برای آنکه خوانده نشود  

برای آنکه بماند و بدانند 

مینویسم از تو برای تو 

مینویسم تا آرام گیری و گله نکنی ای دل کوچک من 

مینویسم که گاهی میگیری و میسوزی و آه میکشی و  

تنها جز من کیست که تو را بفهمد 

تنها من و تو میفهمیم درد هم را 

گاهی خدایت را با اشک صدا میسازی اما من نمیگذرام چیزی بگویی 

نگو 

نگو شاید بحاطر درد سوختنتُ بی عدالت شوی با خدا 

توهین کنی 

شاید تحقیر شوی 

نمیگذرام چیزی بگویی چون عقلم گفته سرابه و صبوری کن 

صبوری 

آی دل بی تاب من 

چند روزی بیش در این دنیا نخواهی ماند 

این است اصل دنیا 

سوختی و فریاد زدی و شنیده نشدی 

پس ساکت شو 

اخیرا هر چه دم زدی جلوی دهانت رو گرفتم و گفتم خموش شو 

بی تاب نباش 

آرام باش 

تو برای من بهترین و با وفاترینی 

پر از عشق بودی و این عشق را در خود نگه داشتی 

سوختی و ساختی 

ساختی و با من ماندی 

آی دل من  

تو بهترینی 

کمتر کسی میتواند اینگونه بسوزد و بماند 

من تو رو دارم و تو تنها من را 

همین و بس 

(ببخشید اگه این بار نوشتم لحنش متفاوت و شاید مسخره بود)

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390ساعت 10:52 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (8)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت