X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

خدایا 

خدایه اطلسی ها  

زمانی است طولانی که مزرعه دلم را شخم میزنند و خار میکارند و با باران خون آبیاری اش میکنن 

خدایه من تو بودی آن کسی که دلم به تو قرص بود 

گلایه هایم از زمین و آسمان برای تو بود 

تو بودی که گوش میکردی و ارامم میکردی  

چه شده که دیگر به حرفهایم گوش نمیکنی؟! 

چرا صورتت را از من بر گردانده ای؟!! 

خواندمت. جوابی ندادی 

باز خواندمت و باز جوابی نشنیدم 

خدایه من تنهایی قلب من از چی است؟؟!!! 

به چه جرمی؟؟!! 

به جرم اینکه پدرم رو گرفتی؟!! 

به اینکه به من مرد محرمی ندادی؟!!  

خدایا دلم خون است و دیگری در سینه ام جا نمیشود 

به این سو و آن سو میزند تا رها شود 

باز مرا ندیدی!!! 

و باز ندیدی....  


 

توضیح نوشت: هنوز با این همه نوشتن من بعضی از دوستام میان میپرسن: یعنی تو بابا نداری؟! برادر و عمو و پدر بزرگ چی؟؟!!! 

خب ندارم دیگه. هیچ کدومشون رو ندارم و خون شدن بیشتر دلم منم از همینه. بعد میگم درکم نمیکنین. میگید : نه

نوشته شده در جمعه 18 آذر‌ماه سال 1390ساعت 02:40 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (23)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت