من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

گند ام بزنن. اه اه 

امروز یه صحنه بد رو دیدم و هیچ کاری نکردم. از خودم بدم میاد که وایستادم و فقط نگاه کردم مثل سیب زمینی. البته یه کم از ازون مرد بی شعور ترسیدم. ولی باز گندم بزنن. چون حق با من و اون دختر بی چاره بود ولی من.... 

بذارید بگم چی شد. امروز سر راه چهار راه ولیعصر منتظر بودم و این طرف و اون ور رو نگاه میکردم تا یهو یه مرد بی شعور پست بی فرهنگ کاملا مشخص بود تحریک شده بود (سانسور کردم ولی خودتون بفهمین دیگه منظورم رو) بعد رفته در فاصله ۱۰ سانتی یه دختر بی چاره از همه جا بی خبر از پشت وایستاده بود تا وقتی این دختره یه کم عقب میاد اون ..... 

(خودتوت بفهمین دیگه چی میگم. روم نمیشه کامل شرح بدم) 

منم عین بز نگاه کردم که خدا رو شکر یه خانومه همراه دختره متوجه شد و دختره رو نجات داد. خدا رو شکر 

ولی من خیلی بز و سیب زمینی ام. چرا نرفتم اون کاره اون خانومه رو بکنم؟!!!   


 

این پستم شاید مربوط به اعتراضات دوستان در وبلاگ هاشون مبنی بر تجاوز بدون کشیدن زیپ شلوار میشه. در صورتی که حتی این زیپ اش رو هم....

نوشته شده در پنج‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1390ساعت 09:59 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (13)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت