X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

بله دیگه 

فعلا درگیر این آقاهه هستیم و امروز بهش پیشنهاد دادم که برید و دین جدید بزنید 

یه مسابقه راحت: 

من اعتقادات آقاهه رو میگم هر کی گفتم اهل کدوم شهره بهش جایزه میدم 

نماز و روزه رو قبول داره ولی میگه من که یکی در میون میخونم همون بهتر نخونم و خدا رو مسخره نکنم 

میگه نذر میکنیم و مراسم دعا داریم خانوادگی و پوشش و سنگینی رو میپسنده و باباش هم میپسنده منتها... 

میگه مردای فامیل محرم ان مخصوصا برادر شوهر 

حالا اگه گفتین کجایی (شهر) هست؟؟!!! 

حالا بقیه ماجرا: 

امروز رفتم تنهایی پیش مشاور و همه چی رو که تا حالا مد نظرم بود از نگرانی هام بهش گفتم و 7-8 مورد شد و یادداشت کرد تا دفعه بعد از آقاهه بپرسه 

و گفت برم و حد و مرزام و خط قرمزام هام رو برای اعتقادات و ... رو براش کامل مشخص کن و بهش بگو.  که دعوای اول بهتر از جنگ بعد هست 

خلاصه آخرش برگشته دکتره بهم میگه: 

شما وسواس نداری؟؟!! سخت خرید میکنی و دیر میپسندی؟!! 

تو خانوادتون وسواسی ندارین؟؟!!!! 

از ازدواج بد شنیدی؟؟!!! 

میگه من یه سری سوال هام حالا مونده از خودت بپرسم 

 

دکتره همین مدت کوتاه فهمید شکسته بال خله و وسواس داره به خرج میده

نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1390ساعت 08:03 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (22)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت