X
تبلیغات
زولا


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

دلم گرفته 

بسی..... 

در سکوت و دلگیری غوطه ورم 

نمیتونم و نمیخوام به چیزی فک کنم 

به خودم. به خدا. به شما قول دادم  

خسته ام از دلگیری هام 

مینویسم تا باز یاد آوری شه و قوت قلب بگیرم : 

من خیلی چیزا دارم 

هیچ چیز کم ندارم 

واقعا دارم میگم 

تن سالم. عقل سالم. روح تقریبا سالم  

خانواده خوب. امکانات مالی کافی طوری که هیچ وقت بی پول نبودم برای خرید چیزی 

تحصیلات تقریبا خوب و بهتر ازون که شرمنده مدرکم نیستم بخاطر بی سوادی مفرط 

کارمم تقریبا بگم خیلی خوبه و حتی حقوقش (ولی این مورد یعنی کار و درآمدم برام اصلا مهم نیست یعنی زیاد دنبال کار و پول نیستم. زیاد چیزی ازش نمیگم) 

دوستای خوب و مهربون و سالم و عاقل 

یه مشاور خیلی خوب که دو-سه ساله میشناسمش و بطور خیلی خاصی حرفاش برام سنده 

و همه جوره حواسش به من و راهم هست 

تنها و تنها نقص من تو زندگی ام نداشتن یه مرده که هیچ وقت وجودشون رو درک نکردم 

همین 

همین خار شده و رفتن توی چشم و قلب و پام 

......... 

 

 


 

تشکر نوشت: جا داره ازون آقای مشاورم که این چند ساله بی هیچ ادعا و حتی مادی. این همه اذیت اش کردم و هی نالیدم و اون هی قوت قلب داد. گاهی دعوام کرد شدید و گاهی تشویق 

خدایا این آدم های اینطوریت رو به خصوص عموی من رو نگه داره و همچین قشنگ راه زندگی رو براشون باز کن. بهشون سلامتی روحی و جسمی بده. خلاصه خداجون همه جوره هواشون رو داشته باش.  

عمو میدونم زحمت شما رو نمیشه با این چیزا بیان کرد. بهر حال ببخشید.

 

الکی نوشت: خدیا دلگرمم به شادی بنده هات. خدایا اونا شاد باشن. به درک که دل ما میگیره و بهونه میگیره

نوشته شده در سه‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1390ساعت 11:12 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (13)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت