X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

امروز اون یارو رو دیدم همون همکاری که یه زمان به اسم آقاهه اینجا راجبش نوشتم. داش میرفت شهرشون و تعطیلات عید تا بعد 13. تو راهرو بود و داش با بقیه خدا فظی میکرد تا من رو دید به طرز خاصی برگشت طرفم و میخواس شروع کنه به حرف زدن که من با سردی تمام یه سلام خشک بهش کردم و راهم رو کشیدم و رفتم. میخواست حرف بزنه و خدافظی درس بکنه ولی گفتم توی دلم که تو اینقد بی لیاقتی که حتی عرضه نداری و اجتماعی نیستی که با اینکه من راهم رو کج کردم باز خدافظی اش رو بکنه تو دلم گفتم من و نگاه من اونقد با ارزش تر از اینه که به تو نگاه کنم تو لیاقتش رو نداشتی
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390ساعت 07:23 ب.ظ توسط شکسته بال نظرات (15)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت