X
تبلیغات
رایتل


من و دلتنگی های دلم

دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند

بهم ریختم

شدید

احساس میکنم چیزی از روحم باقی نمونده. فقط یه جسمم. یه مرده متحرک. یه مرده ای سعی میکنه خودش رو بزنه به کوچه علی چپ. نمیدونم چی بگم. خدا رو دوست ندارم. اصلا

خیلی بی مرام بود

خیلی


 توی این مدت که وبلاگم رو زدم. خیلی اتفاقا افتاد. و فقط من بودم این وسط که حالم بهتر که نشد هیچ. بدتر هم شد. خیلی از خدا شاکی ام. خدایی که من و دردم رو میدونس و هیچ کاری نکرد. ازش شاکی ام چون فقط اونه که میدونه خیلیییییییییییی حالم بده و میدونه بدترین درد رو دارم. توی این مدت دوستای مجازیم اتفاقای خوبی براشون افتاده. اول اینکه حسنا بانو و ضعیفه مزدوج شدن. یکی از آقایون هم ازدواج کرد و وبش رو جمع کرد. آقای باشماغ نوه دار شد. خانوم متاهلانه هم نی نی دار شد. مهسای تنها هم که یه سری مشکلات داره. ولی بهر حال دلش به یکی خوشه.

دوستای واقعی ام هم خیلییییییی هاشون مزدوج شدن. حتی اونا که قصد ازدواج نداشتن. یکیشون هم نی نی دار شد. ایشالا همههههههههههههه خوش باشن. ایشالا هیچ کس درد من رو نفهمه. خدایا مراقبشون باش.

شاید دیگه ننویسم. کلا ازین محیط ببرم.

میرم بمیرم

با بای دوستام


نوشته شده در جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1391ساعت 12:11 ق.ظ توسط شکسته بال نظرات (17)




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت