دختری تنها که اینجا خیلی راحت و ناشناس حرفای توی دلش رو میزنه توی این زمونه که دخترا رو زنده بگور میکنن و این قضیه رو نمیپذیرند
درباره من
دخترک کوچکم ...عروسکت را زیاد در آغوش نگیر ...گاه گاهی خانه شنی که خودت می سازی خراب کن... دخترم گاهی با هم بازیت قهر کن و زیاد ب گریه او اهمیت نده ...عادت کن ...بیاموز ...برگهای گل گلدانت را زیاد لمس نکن ممکن است به آن عادت کنی، تو خزان را تجربه نکرده ای... کمی بترس بلندیهارا تجربه کن و پایین آمدن با سرسره راو از همه مهمتر الاکلنگ را... چون زندگی تو را برای مرداب خود سریع بزرگ میکند
ادامه...
فکرت رو قبول دارم..نیست اگه بود نبودنش رو حس نمیکردی..یواش یواش همه به این فکر میرسن..میدونی اگه باشه یا نباشه کاری بهش ندارم اینطوری راحت ترم..میدونی وقتی به خودت میقبولونی که نیست دیگه هر اتفاقی تو زندگیت بیوفته از کسی خرده نمیگیری و شاکی نمیشی که خدا چرا اینجوری شد...بهر حال اگه بود یبار میومد به هر آدمی خودشو نشون میداد..نمیخوام با دیدن درختا یا پروانه ها بفهمم خدا هست میخوام خودشو ببینم اگه اومد بگم اون بالا خوش میگذره؟مارو آفریدی گند زدی بهمون واسه خوش گذرونیه خودت؟....حرف زیاد دارم اما ولش کن تا الانم خیلی حرف زدم اگه دوست داشتی لینکم کن و بهم بگو ممنون
گفتی: دیگه بخدا اعتقاد ندارم به دعا اعتقاد ندارم دیگه امید ندارم ولی حقیقت اینه که چون فکر می کنی دیگه امید نداری تصور کردی که به خدا هم اعتقاد نداری. سخت نگیر. در پناه حق
خوشم میاد از این نوع حرف زدن، گول زدن و اینا توش نیست! آقا از خدا خسته شدم! خدایا پس کوشی تو؟
من هر موقع که اینطور فکر میکنم، باز فکر میکنم که از این بد که هستم، بدتر هم میتونست باشه. یادم میاد چقدر جاها بوده که میخواستم خودم رو به گا بدم، ولی باز یکی بوده که دستم رو گرفته، تعارف نمیکنم، من واضح دست خدا رو تو قسمتهایی از زندگیم میبینم. میبینم چقدر جاها بوده که خودم رو به گا داده بودم ولی باز یکی اومده منو کشیده بیرون. تو اینطور مواقع قرآن میخونم، همینطوری یه قرآن تو اندازه پالتویی دارم، میخوابم تو رختخواب و بازش میکنم، یه صفحه میخونم و معنیش رو. رو آیهها فکر میکنم. تو اینطور مواقع اگه فرصت بشه نهجالبلاغه رو باز میکنم و شروع میکنم به خوندن. ردخور نداره که نگم خاک تو سرم! علی برا عدالت جنگید، برا چی جنگید، برا چی آواره شد، برا چی خانواده ش رو آواره کرد، بعد توی گوزگول به خاطر چی داری چطور ناشکری میکنی! از خودم بدم میاد. بعدش شروع میکنم به خوندن تعقیب نماز ظهر: لا اله الا الله العلی العظیم، لا اله الا الله و رب العرش الکریم. الحمد لله رب العالمن اللهم انی اسئلک موجبات رحمتک و عزائم مغفرتک، و الغنیمه من کل بر و ... تا میرسه به اللهم لاتدع... میبینم هر کی گفته راست گفته. چقدر بوده کارهایی که اگه کسی میفهمید دهنم سرویس بود. چقدر بوده مریضیهایی که گفتم خدا ایندفه خوب شم فلان! چقد چقد چقد! حالا تو خودت حساب کن، الان که اینو خوندی چن دقیقه شد، وقتی دیگه من این کارا رو انجام بدم چن دقه میخا بشه. خب دیگه حالم خوب شده دیگه.
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿



بگذار هر چه نمی خواهیم ، بگویند ...
بگذار هر چه نمی خواهند ، بگوییم ...
باران که ببارد
" کاری از چترها ساخته نیست "
ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
پیش ما هم بیا
بازم داری میزنی جاده خاکی
مواظب خودت باش
نگو
این حرف حضرت شیطان علیه العنه است که از زبانت جاری شد
کدوم حرف؟!!!!!
بیشتر توضیح بدین
گفتم
فایده نداره دیگه بخدا اعتقاد ندارم به دعا اعتقاد ندارم دیگه امید ندارم به هیچ چیز
از زندگی و دنیا متنفرم
اینها گفتار شیطانه
بهله......
ولی خدا بود که تنهام گذاشته
خوب تو اونو تنها ندار فکر میکنی نشه ؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی چی؟؟؟!!!!!!
یعنی اگه خدا ترا تنها گذاشته و رها کرده
تو خدا را تنها نگذار و رها نکن
چشم بابایی
ولی سخته.......
فکرت رو قبول دارم..نیست اگه بود نبودنش رو حس نمیکردی..یواش یواش همه به این فکر میرسن..میدونی اگه باشه یا نباشه کاری بهش ندارم اینطوری راحت ترم..میدونی وقتی به خودت میقبولونی که نیست دیگه هر اتفاقی تو زندگیت بیوفته از کسی خرده نمیگیری و شاکی نمیشی که خدا چرا اینجوری شد...بهر حال اگه بود یبار میومد به هر آدمی خودشو نشون میداد..نمیخوام با دیدن درختا یا پروانه ها بفهمم خدا هست میخوام خودشو ببینم اگه اومد بگم اون بالا خوش میگذره؟مارو آفریدی گند زدی بهمون واسه خوش گذرونیه خودت؟....حرف زیاد دارم اما ولش کن تا الانم خیلی حرف زدم اگه دوست داشتی لینکم کن و بهم بگو ممنون
مرسی عزیزم
من خیلی جدیدا با خودم درگیرم
گفتی:
دیگه بخدا اعتقاد ندارم به دعا اعتقاد ندارم دیگه امید ندارم
ولی حقیقت اینه که چون فکر می کنی دیگه امید نداری تصور کردی که به خدا هم اعتقاد نداری.
سخت نگیر.
در پناه حق
مرسی
احتمالاااااااا
خوشم میاد از این نوع حرف زدن، گول زدن و اینا توش نیست! آقا از خدا خسته شدم! خدایا پس کوشی تو؟
من هر موقع که اینطور فکر میکنم، باز فکر میکنم که از این بد که هستم، بدتر هم میتونست باشه. یادم میاد چقدر جاها بوده که میخواستم خودم رو به گا بدم، ولی باز یکی بوده که دستم رو گرفته، تعارف نمیکنم، من واضح دست خدا رو تو قسمتهایی از زندگیم میبینم. میبینم چقدر جاها بوده که خودم رو به گا داده بودم ولی باز یکی اومده منو کشیده بیرون.
تو اینطور مواقع قرآن میخونم، همینطوری یه قرآن تو اندازه پالتویی دارم، میخوابم تو رختخواب و بازش میکنم، یه صفحه میخونم و معنیش رو. رو آیهها فکر میکنم.
تو اینطور مواقع اگه فرصت بشه نهجالبلاغه رو باز میکنم و شروع میکنم به خوندن. ردخور نداره که نگم خاک تو سرم! علی برا عدالت جنگید، برا چی جنگید، برا چی آواره شد، برا چی خانواده ش رو آواره کرد، بعد توی گوزگول به خاطر چی داری چطور ناشکری میکنی! از خودم بدم میاد.
بعدش شروع میکنم به خوندن تعقیب نماز ظهر: لا اله الا الله العلی العظیم، لا اله الا الله و رب العرش الکریم. الحمد لله رب العالمن اللهم انی اسئلک موجبات رحمتک و عزائم مغفرتک، و الغنیمه من کل بر و ... تا میرسه به اللهم لاتدع... میبینم هر کی گفته راست گفته. چقدر بوده کارهایی که اگه کسی میفهمید دهنم سرویس بود. چقدر بوده مریضیهایی که گفتم خدا ایندفه خوب شم فلان! چقد چقد چقد!
حالا تو خودت حساب کن، الان که اینو خوندی چن دقیقه شد، وقتی دیگه من این کارا رو انجام بدم چن دقه میخا بشه. خب دیگه حالم خوب شده دیگه.
پ.ن: هر چند وخ یه بار با خدا دعوا کن (:
تنهایی همیشه هم بد نیست من خودم داداش تنهاییم ولی همیشه بد نبوده .
سعی کن هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت اعتقادتو از دست ندی . همین
منم قبول ندارم حرفتو...